تقريبا از سال 1369 فراگيري هنرهاي رزمي رو شروع كردم، اونم با يه استاد بوكس و به صورت قاچاقي، چون اون موقع جامعه درگير تندروي ها و تعصبات بي جاي حضرات بود و ورزش هاي رزمي ممنوع. روزي به تقريب 6 تا 7 ساعت درگير تمرين بودم. پيشرفتم هم خيلي عالي بود چون به اصطلاح ورزشكاراي حرفه اي ماهيچه قرمز بودم و قدرتي. كار با استاداي زيادي رو تو عمر ورزشكاريم تجربه كردم؛ از شاگراداي ميرزايي بگير تا استاد شيهان نخعي كه استاد اعظم جهاني سبك ايشين ريوي كاراته است. اخيرا هم با يك استاد كه تو چين آموزش ديده آشنا شدم كه واقعا از بودن با اون و آشنايي با فلسفه هنرهاي رزمي و تجربه حركات آكروباتيك و سلاح هاي سرد لذت مي برم. خودش اصرار داره كه اسمش جايي برده نشه!

دوست دارم از يكي از شاگردام اسم ببرم و بگم كه تو ايران ما، چه استعدادهاي درخشاني وجود داره ولي متاسفانه "ما" سر بر آستان دگر داريم. محمدرضا جاوداني بسيار باهوش، تند و تيز و فرصت طلب. اونقدر گيرايي بالايي داره كه من خودم هم بعضي مواقع به خاطر جذابيتي كه در اجراي حركاتش به خرج ميده به وجد ميام و شوق بيشتري براي تمرين با اون دارم.

فرق ميان ورزش هاي رزمي با ورزش هاي مرسوم ديگه (به جز كوهنوردي حرفه اي)، در اينه كه اين نوع ورزش ها علاوه بر جسم با روح آدم سروكار دارن و اولين منفعت هايي كه نصيب هنرآموز مي كنن بالابردن اعتماد به نفس و توان مقابله با مشكلاته، كه اونم پس از افزايش توان جسمي هنرآموز اتفاق مي افته. پس اونايي كه زود ميان و مي خوان يه شبه بروسلي بشن، نمي تونن راه به جايي ببرن. اين ويژگي بسيار در محمدرضا وجود داره؛ آروم آروم پيشرفت مي كنه ولي عمق كارش خيلي زياده و بيشتر از اينكه جسمش جلو رفته باشه، از نظر روحي تكامل داره.

+ نوشته شده در چهارشنبه ۹ تیر ۱۳۸۹ساعت 9:58 توسط بهروز عیدی |