داده های وزارت نیرو مشخص می کند که کرخه هر ساله به تدریج کوچکتر و مچاله تر شده و هشتاد درصد حجم آبش را از دست داده است. به واقع آنچه که ما امروز کرخه می نامیم فقط یک چهارم آن کرخه ای است که در بالادست تمدن عصر مفرغ را در لرستان و در پایین دست تمدن های عیلامی و هخامنشی را سیراب می کرد. و این تقلیل فقط در مدتی کمتر از 65 سال رخ داده است. کرخه نیل ایران نام گرفته چون طولانی ترین رودخانه ایران است و از چندین استان می گذرد و در هر استان نامی دیگر با خود دارد. دلایل این تغییر کاملا آشکار هستند. دسته ای عوامل انسانی دارند و دسته ای هم ناشی از تغییر اقلیم هستند. تغییر نظام هیدروشناختی منطقه به واسطه فعالیت های انسانی همچون برداشت بیشتر از ظرفیت در بالادست، سدسازی، کشاوزی ناپایدار، آبیاری بدبهره و ... به عنوان مهمترین عوامل با منشاء انسانی قابل ذکر هستند. اما واقعیت این است که تغییر اقلیم هم بی تاثیر نیست و برآوردها نشان می دهد حوضه کرخه در سی سال اخیر دچار بیست درصد کاهش بارش و بین یک تا یک و نیم درجه افزایش دما بوده است. ترکیب کاهش بارش و افزایش تبخیر و تعرق در هر پهنه جغرافیایی به طور مستقیم بر آورد رودخانه تاثیر می گذارد. اما بیست درصد کاهش بارش حتی در ترکیب با افزایش تبخیر به واسطه افزایش دما هم قاعدتا نباید باعث هشتاد درصد کاهش حجم رودخانه کرخه بشود. و کماکان عامل اصلی را باید بهره برداری های بی رویه از منابع آب در بالادست در نظر گرفت. جالب است که کم شدن آورد کرخه موجب شده بخش قابل توجهی از هزینه های احداث سد کرخه اندیمشک توجیه اقتصادی اش را از دست بدهد. زیرا در عمده ایام سال حجم آب پشت سد برای به کار انداختن توربین های برق کافی نیست. در گرمای دشت عباس آب را پشت آن سد عظیم خاکی نگه داشتن باعث تبخیر شدید آن می شود و با توجه به این زیانکاری و محاسبه زیان ناشی از دشت هایی که در پایین دست به واسطه همین سد تشنه می مانند می توان دریافت چقدر احداث این سد نادرست بوده است. وزارت نیرو می گوید مطالعات سد مشکلی نداشته و هر چه هست ناشی از برداشت بدون ضابطه آب در بالادست و تغییر ناخواسته اقلیم است. اما می توان با اشاره به داده های وزارت نیرو پاسخ داد که روند کنونی از چند دهه قبل معنادار قابل محاسبه بوده است و اگر مطالعه ای وجود داشته قاعدتا برای همین بوده که این روند را متوجه شود و همچنین البته تغییرات اقلیمی و کاهش بارش را پیش بینی کند. مضاف بر آنکه نحوه برداشت آب در بالادست هم موضوعی است کاملا در حوزه وظایف و اختیارات وزارت نیرو و عدم اطلاع از وضعیت آن بیشتر از انکه یک بهانه محکمه پسند باشد می تواند برگه دیگری بر کیفرخواست احتمالی مدعیان بیفزاید.
واقعیت این است که داشتیم خوش وخرم نان وماستمان را می خوردیم و ناگهان اواخر دهه سی و اوایل دهه چهل پول نفت آمد و فرصت دست درازی به هر گوشه این آب وخاک را به ما داد. هر جا را توانستیم حفر کردیم و خراشیدیم و ویران کردیم. با این همه خامدستی که ما بر طبیعت روا داشتیم، عجیب است که همین قدر جنگل برایمان باقی مانده. پربیراه نیست و پرواضح است که سیل اخیر مازندران و گلستان بی ارتباط با قطع همین درختان باشد. روزگاری در این سرزمین درخت مقدس بود و مردم به آن دخیل می بستند. حالا درخت های دخیل بسته را تعمداً می سوزانند. روزگاری می گفتند شکستن شاخه درخت مثل شکستن بال فرشته است. جای شرم است که فرشته ها از شرم حالا رو برگردانده اند. آنچه تغییر کرده، فقط اقلیم نیست؛ هزار چیز دیگر است؛ یکی از آنها اخلاق.
حالا وقت آن است که از زاگرس حرف بزنیم. زاگرس سر خم کرده و رنجور بر زانوی خود نشسته است. بی دلیل نیست که زاگرس حالا بی برگ و بارتر از همیشه است. بلوطها به دوردست ترین خط الراسها واپس نشسته اند، دامنه ها بی برگ و بارند. شغالی هم در دره ها باقی نمانده. آبکندها همه ویرانند و بومیان یک به یک به حاشیه شهرها رفته اند برای درآویختن به گوشه ای از سفره نفت. جوشش چشمه ها نشان از خشکیدگی و نه خشکسالی درازای زاگرس را دارند. این شد سرنوشت زاگرس ما که با پارسوماش و عیلام و هگمتانه اش نقطه آغاز شکل گیری تمدن بشر بود.